امروز شنبه ، ۲۵ فروردین ۱۴۰۳
اهـل مـدینه! دگـر مـدینه نمـانید

 

 

اهـل مـدینه! دگـر مـدینه نمـانید 
جای گلاب از دو دیده خون بفشانید 
نالـه دل را بـه آسمـان بـرسانید 
بـا جـگر پاره پاره روضه بخوانید 
خون عوض اشک از دو چشم من آید 
دخت علی بی حسین در وطن آید 
**** 
اهـل مـدینه! دگـر حسین ندارید 
نـوحه‌سرایی کنیـد و اشک ببارید 
از جـگر سـوخته شـراره بـرآرید 
نیست عجب گر ز غصه جان بسپارید 
دشت بلا لاله‌گون ز خون خدا شد 
با لب عطشان سر حسین جدا شد

****
اهـل مـدینه! که دیده و که شنیده
 
کشته سخن گوید از گلوی بریده؟ 
پهلوی از تیغ و تیر و نیزه دریده 
سینـه به زیـر سـم ستـور که دیده 
در غمِ آن زخم روی زخم نشسته 
نالـه بـرآید ز نیزه‌های شکسته 
**** 
اهل مدینه! خبر دهید به زهرا
قافلـه داغ مـی‌رسند ز صحرا
 
پیشکش آورده بر تو زینب کبری 
پیـرهن پـاره پـاره پسرت را 
من خبر آورده‌ام ز باغ گل یاس 
اهل مدینه! کجاست مادر عباس؟ 
**** 
اهل مدینه! زنید بر سر و سینه 
کیست که گوید به دختران مدینه 
پشت در شهـر ایستـاده سکینه 
او کـه نـدارد بـه روزگار قرینه 
رخت عزا گریه می‌کند به تن او 
پیکر او گشته رنـگِ پیرهن او 
**** 
اهل مدینه! سر شما بـه سلامت 
نقش زمین گشت آسمان امامت 
بـر سـر نـی بود آفتاب قیامت 
سر به سنان، تن به خاک داشت اقامت 
قصه گودال قتلگاه شنیدید 
زیر لگد سینه شکسته ندیدید 
**** 
اهـل مـدینه! دعـا کنید بـه لیلا 
کز دم شمشیر و تیر و نیزه اعدا 
جسم جوانش شده است «اربا اربا» 
پیکـر او گشته مثـل حنجر بابا 
گشته جدا عضو عضوِ آن قد و قامت 
مادر اکبـر سـر تـو بـاد سلامت 
**** 
اهـل مـدینه! رباب از سفر آید 
با پسرش رفته بود و بی‌پسر آید 
گل که ندارد، گلابش از بصر آید 
شیر نه، خون دلش ز سینه برآید 
لحظه دیـدار او بـه هـم بسپارید 
همره خود طفل شیرخواره نیارید 
**** 
اهـل مدینه! بشیر تـاب نـدارد 
جز یم اشک و دل کباب ندارد 
قصه پر غصه‌اش حساب ندارد 
هر چه بپرسید از او جواب ندارد 
آنچـه از ایـن کاروان داغ ندانید 
در شرر آه «میثم» است، بخوانید