امروز شنبه ، ۲۵ فروردین ۱۴۰۳
کاروان، طوفانِ اشک و آه شد

 

 

کاروان، طوفانِ اشک و آه شد

وارد شهر رسول الله شد

عمر زینب بارها بر سر رسید

تا کنار قبر پیغمبر رسید

ناله اش چون آتش افروخته

سینه اش چون خیمه های سوخته

در دلش نقش خزان باغ بود

داغ روی داغ، روی دغ بود

پای تا سر اشک بود و سوز بود

در چنین حالت به زحمت لب گشود

ناله کرد و گفت با صوتی حزین

السلام ای رحمةٌ العالمین

یا محمّد (ص) جانم آمد بر لبم

زینبم من زینبم من زینبم

داغدار باغ پرپر گشته ام

بی حسین از کربلا ببرگشته ام

یا محمّد (ص) زین سفر سوغات من

شد زهجده یوسفت یک پیرهن

یا محمّد (ص) در کنار قتلگاه

گشته اندامم زکعب نی سیاه پاس آمدم

از کنار نعش عباس آمدم

یا محمّد (ص) خوب حقت شد ادا

هیجده گل شد زگلزارت جدا

یا محمّد (ص) داغ، آبم کرده است

آتش هجران، کبابم کرده است

یا محمّد (ص) از رخت شرمنده ام

که پس از داغ حسینت زنده ام

یا محمّد (ص) من چهل منزل تمام

رفته ام با هیجده سر سوی شام

یا محمّد (ص) من میان آفتاب

دیده ام ماه تو را در خون خضاب

یا محمّد (ص) آه از زخم زبان

خارجی خواندند ما را شامیان

پاسخ فریاد ما دشنام بود

تسلیت، رقص زنان شام بود

سنگ بر فرق حسینت ریختند

بر در دروازه اش آویختند

گر چه دیدم ظلم خاص و عام را

کوفتم بر فرق دشمن شام را

گر چه با آوای جان سوز آمدم

زین نبرد سخت، پیروز آمدم

خطبه ام از رعد، ظالم سوزتر

نیست مظلومی زمن پیروز تر

هر حدیثم یک جهان درد و، غم است

میوه ای خونین به نخل «میثم» است