امروز شنبه ، ۲۵ فروردین ۱۴۰۳
خلق چون پروانه ها بر گِرد شمع

 

 

خلق چون پروانه ها بر گِرد شمع

گِرد زین العابدین گشتند جمع

آن یگانه میوۀ قلب حسین

سیل اشکش گشته جاری از دو عین

عقده گشته کربلا در سینه اش

شسته از خون جگر آئینه اش

اهل یثرب دسته دسته زار زار

اشکشان جاری به رخ بی اختیار

آن ولی الله اعظم لب گشود

خواند حق را حمدو، احمد را درود

گفت ما از لطف حیّ مهربان

در بلائی سخت دادیم امتحان

داغ ها دیدیم روی داغ و باز

زامتحان گشتیم بیرون سرافراز

لاله های باغ ختم المرسلین

گشت چون برگ خزان نقش زمین

آل عصمت از زمین کربلا

با اسیری رفت در شام بلا

خصم بهر عترت ختم رُسُل

پیشباز آورد هیجده دسته گُل

زین مصیبت آسمان خون گریه کرد

دشت و صحرا، بحر، هامون گریه کرد

ظلم شد بر آل پیغمبر بسی

چون بخندد بعد از این دیگر کسی؟

خصم، ما را از وطن آواره کرد

مثل قرآن قلب ما را پاره کرد

فرق ما از بام شد آماج سنگ

گوئیا بودیم از روم و فرهنگ

آلعصمت بر سر بازارها

دیده اند از دشمنان آزارها

گر نبی می گفت بر ما خاندان

ظلم باید کرد تا حد توان

بیش از این دشمن توانائی نداشت

هر چه می دانست بذر کینه کاشت

این شداید این مصائب این بلا

در رضای دوست آسان شد به ما