امروز شنبه ، ۲۵ فروردین ۱۴۰۳
خزان شد لاله زارم ای مدینه!

 

 

خزان شد لاله زارم ای مدینه! 
دریغا از بهارم ای مدینه!
منم آن بلبل شوریده حالی
که دیگر گل ندارم ای مدینه!
دلی صد پاره تر از لاله دارم 
بسان جسم یارم ای مدینه 
خمیده قد، شکسته دل، به سویت 
دوباره رهسپارم ای مدینه! 
نمی دانم به سوی هاشمیّات 
چگونه رو بیارم ای مدینه! 
از آن ترسم که عبدالله جعفر 
بود چشم انتظارم ای مدینه! 
گر از حال دو فرزندش بپرسد 
زپاسخ شرمسارم ای مدینه! 

الهی خون بریزد از دو عینم 
که باشد بر جگر داغ حسینم 

مدینه! ریزد از چشمم ستاره 
به یاد مهر و ماه و ماهپاره
مدینه! گریه کن بر غربت من 
که خندیدند بر اشکم هماره 
چنان بر من بنال ای شهر زهرا 
که خون جوشد زقلب سنگ خاره 
مدینه گوش ما را پاره کردند 
برای غارت دو گوشواره 
مدینه! وای بر من! وای بر من! 
که سویت زنده برگشتم دوباره 
مدینه! کاش می دیدی چگونه 
نفس در سینه ام می شد شراره 
مدینه! مرحبا! آغوش بگشا
به زوار گلوی پاره پاره

الهی خون بریزد از دو عینم 
که باشد بر جگر داغ حسینم 

خودم دیدم که قرآن زیر پا بود 
همه آیات آن از هم جدا بود 
خودم دیدم که لب های حسینم 
به زیر تیغ مشغول دعا بود
خودم دیدم که آن رخسار خونین
به روی خاکِ گرمِ کربلا بود
خودم دیدم که ذکرش در یمِ خون
خدا بود و خدا بود و خدا بود 
خودم دیدم به چشم پر ستاره 
که ماهم آفتاب نیزه ها بود 
خودم دیدم که از بالای نیزه 
زهر جانب نگاهش سوی ما بود 
خودم دیدم سر فرزند زهرا 
به زیر چوب، در طشت طلا بود 

الهی خون بریزد از دو عینم 
که باشد بر جگر داغ حسینم 

مدینه! قلب قرآن را دریدند 
امامت را به خاک و خون کشیدند
مدینه! تشنه لب بین دو دریا
سر فرزند زهرا را بریدند 
مدینه! نیزه داران مثل شاهین 
به دنبال کبوترها دویدند 
مدینه! طایران گلبن وحی
به زیر بوته ی خار آرمیدند 
مدینه! کاش می دیدی که طفلان 
چگونه اشک خود را می مکیدند 
به زیر بوته های خار خفتند
نخورده آب، خواب آب دیدند 
دریغا! کس نگفت این کودکان را
میازارید فرزندِ شهیدند 

الهی خون بریزد از دو عینم 
که باشد بر جگر داغ حسینم