امروز سه شنبه ، ۲۱ آبان ۱۳۹۸
سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم

 

 

سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم 
چگونه دل ببرم از تو ای تمام امیدم 
پس از وداع چنان تاختی به جانب میدان 
که هر چه تند دویدم به مرکبت نرسیدم 
نفس به سینه فرو ماند و سوخت حنجر خشکم 
ز پشت سر به تو کردم نگاه و آه کشیدم 
همین که پیرهن کهنه را ز من طلبیدی 
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم 
هنوز اشک وداعم به دیده بود که ناگه 
صدای نالة "هل من معین" به گوش شنیدم 
به حیرتم که نهم رو به خیمه یا که به میدان 
فقط ستادم و با گریه پشت دست گزیدم 
به جان مادرم ای یادگار مادر زینب 
تو جان به دست گرفتی من از تو دل نبریدم 
ستاده ام سر راه و دلم قرار ندارد 
بیا دوباره نگاهت کنم حسین شهیدم 
اگر چه بی تو گریبان صبر پاره نکردم 
هزار مرتبه دل را به جای جامه دریدم 
مگر نه "میثم" آلوده ام خدا نظری کن 
به مهر آل به روی سیاه و موی سپیدم